در هُرم پر درد یک خبر
درونم ناگاه متلاشی شد
زَخم خُورد رُوحَم
اِنگار چشمانم در زلزله ای تلخ
ناخودآگاه اسیر سونامی اشک شد
یک نفر با عزت جان داد
و اینک باید به هر جان کندنی
این جان به جان آفرین دادن را
تحمل کرد و دَم بر نزد
و باور کرد که؛ مجتبا رفت
و بغض را باید فرو خورد
و هی مرورش کرد
و هی آه کشید و مزه مزه کرد
لبخندها و اشکهایش را
و باید باور کرد یاد نامیرایش را
و هی افسوس خورد
که « چه زود دیر میشود»
(رضا فدافن//سی دقیقه بامداد شانزده آذر....کاشمر)
برچسب: عبدالله,
نویسنده: سارا موسویپور