سلام...امان از خبرهای که تلخند و مثل پتک میخوره برسَر... دیروز عصر با داش جواد همکلام بودم که احوال استاد هادی دربان حسینی رو پرسید... خیلی معمولی ابراز بیخبری کردم...گفت استاد در برگشت از کلاته، سوار بر موتور تصادف کردند و الان در کماست!...بعضی پتکها بد دردی دارد...همین هفته قبل بود که در فضای تلگرام از ایشان استدعا کردم رخصت بدهد تا اقدام به معرفی کتاب جدیدش در نشریه سرو کاشمر کنم...در همین راستا مطالب و تصاویری فرستاد...قرارمان بر این بود که در نیمه اول آبان همزمان با هفته کتاب، اثر ایشان را در ستون کتابشناخت معرفی کنم.
امروز صبح هم با دوستانی تماس گرفتم بسان دیشب...پاسخها یکی است....دعا کنید...هادی خان تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد....شهر هنوز به سکوت و آرامش تو نیاز دارد...که خراسان هم نیازمند توست...که ایران هم خواهان توست...تویی که کتاب جدیدت از مرزها گذشته و در دیگر جاها نظیر نمایشگاه کتاب فرانکفورت خوش درخشیده است...هادی جان یک یا علی بگو و مژه بر هم زن و لبخندی بزن و مست تبسمت کن هوادارانت را...هادی عزیز یک یا علی بگو و عشق آغاز کن ...برخیز...شهر و استان و کشور خواهان قیژ قیژ قلمت بر تن کاغذ و قرطاس است.
استاد یقین وقتی برخیزی و این مطالب را بخوانی از گوشه چشم نگاهی عتابآلود خواهی کرد که هی فلانی اینا چیه نوشتی؟!...استاد تو برخیز و بگو هر آنچه دل تنگت میخواهد...اصلاً بدترین عتابها را نثارم بفرما...این چند ساعت خیلیها دست به دعا شدن...دعا کردن تا کاتب عشق سلامشان را پاسخی دهد...دوست داریم این غواص عرصه حروف و کلمه و جمله سر بردار از بالین و چشمک بزند و قلمی طلب نماید و مشقی بکند و عشقی بنماید...
کتاب «صلح و سلام» استاد درخششی ناب در ایران اسلامی داشت، این درخشش با حضور استاد دو صد چندان خواهد بود...امید استاد با لبخندی هوشربا بر خیزد و به همه سلام دهد و پاسخ سلامش را بشنود و باز قلم بر دست شاهکارها بیافریند...هادی جان استاد عزیز تو را فصل بهاری میدانم که بس معتدل بوده و هست و خواهد بود....یا علی ..مشتاق زیارت تو و کسب فیض از محضرت هستیم.... نگارستان چشمانت را طالبیم که پرتلالو باشد ...برخیز استاد شهر با وجود تو عشق است...
برچسب:
نویسنده: سارا موسویپور