خرید بک لینک

سلام. این یادداشت در شماه 225 دوهفته نامه سرو کاشمر منتشر شد:

کاشمر روزگاری شهری مهاجرپذیر بوده است. در نقاط مختلف شهرستان کاشمر شاهد حضور کلنی های جمعیتی مختلف هستیم. نقل است در این آبادی رَدی از ترکمن ها دیده می شود. در آن روستا نشانی از افاغنه هست. یا این دِه مهاجران بلوچ را به خود دیده است. لابد شنیده اید ازبک ها آمدند و بعضاً در اینجا یا آنجا ماندند. عرب ها هم آمده بودند و مقیم همین حوالی شده بودند. رَد و نشان اینان در کاشمر خیلی پررنگ است. ترک ها هم سَر و سامانی در کاشمر داشتند و دارند. در برخی منابع از حضور جماعتی از هندوان هم ذکری به میان آمده است. گویا وقتی تیمور گورکانی به ترشیز رسیده بود با جماعتی از هندوان که در کار معدن بودند برخورد کرده بود.

البته در دوران پهلوی دوم تا سالیانی بعد از انقلاب پزشکانی از هندوستان و بنگلادش در دیارمان برای طبابت حضور داشتند. اگر دفتر چه تلفن روزگار طاغوت را نگاهی بیاندازید با نامی ارمنی هم برخورد می کنید. حتی می گوید کولی ها و قرشمال ها و غربت ها هم به کاشمر تردد داشتند. طوایف مختلف کُرد هم از حاشیه ترشیز آن روزگار گذر می کردند. نقل است جهودها هم التفات مخصوصی به این منطقه داشتند و دوست داشتند عتیقه ها و ابزار قدیمی شهرستان را با کمترین قیمت بخرند و ببرند.

از شهرهای دیگر هم افرادی برای زندگی و معیشت به کاشمر آمده بودند. نگاهی به پسوند فامیل ها بیانگر این مهاجرت هاست. کاشمر وقتی در طبس زلزله می شود، میزبان جمعی از زلزله زدگان می شود. این مورد قبل از آن در زلزله فردوس هم رخ داده بودند. جماعتی از یزد در روزگار نایب حسین خان کاشی و یاغی گری هایش به ترشیز و کاشمر پناه آوردند. از کرمان و زاهدان و شاهرود و همسایگان کویریمان از خوروبیابانک و نائین و اصفهان هم مهمانانی راهی کاشمر شدند.

کاشمر در گذر تاریخ به لطف امتزاج کوه و کویر شهری آباد محسوب می شد. از جاهای مختلف برای کار به این حوالی می آمدند و بعد از یکی دو نسل کاشمری می شدند. در این میان شاهد حضور لُرها در کاشمر هم هستیم. تا سال 1309 رَد چندانی از خانوارهای لر در کاشمر دیده نمی شود. در پی سیاست های رضاخان برای اسکان طوایف کوچروی لر در یک منطقه(سیاست تخت قاپو) جمعی از آنان قیام و به تعبیر رضاخان یاغی می شوند. وی رزم آرا را برای سرکوب به لرستان و نواحی لرنشین اطراف آن اعزام می کند.

او موفق میشود علیمردان خان بیرانوند بزرگ طایفه قدرتمند بیرانوند را دستگیر و اعدام کند. همراهان وی نیز در تعقیب و گریزی در حوالی ساکن سیمره، آبدانان و کبیرکوه دستگیر می شوند. برخی اعدام و برخی تبعید شدند. در منابع تاریخی آمده است؛" ... رضا خان بعد از وقایع لرستان اقدام به دستگیری و تبعید سران لر کرد. خانواده ها و اطرافیان تبعید شدگان آنان را همراهی می کردند. در بهار 1309 آنان با بدبختی از رودخانه طوفانی سیمره به وسیله کَلک با مشقت فراوان و با تلفات مالی و جانی زیادی به سوی مقصد خرمآباد رفتند.

بعضی به گوشه و کناری و در میان سیاهچادرهای طوایفی که از تبعید معاف شده بودند داخل و مخفی شدند و از کوچ اجباری در امان ماندند. مأموران اعلام کردند اطراف شهرخرمآباد اسکان داده میشوند. با این وعده و وعید، عدهای اغفال شده، اسباب و وسایل سنگین بار خود را از قبیل؛ فرش، رختخوابهای اضافی، دیگ مسی و... را به سایر اقرباء و خویشان نزدیک که در محل مانده بودند، سپرده و رفتند و دیگر هم، هیچوقت به اینگونه وسایل جامانده، دسترسی پیدا نکردند.

جمعی از طایفه سکوند، نظیر؛ رحیمخانی، مزبانخان و عالیخان و... محمدخان فرزند آقا رضاخان سگوند و کریمخان و سایر فرزندان کاظمخان در میان تبعیدشدگان بودند. آنان در آن سوی سیمره در پنج برار و مورموری پشتکوه ساکن بودند. اینان تحت نظارت و سرپرستی یک افسر به نام یاورجلالخانخازن، با تعداد لازم و مناسب سرباز از راه بروجرد و اراک به مقصد ساوه و قم حرکت کردند. زحمت و رنج و مشقت به لحاظ گرمای هوا، کمی آب، خشک و سوزان بودن صحرا، نبودن علف و چراگاه مناسب برای حیوانات و چهارپایان و گوسفندان همراه طوایف تلفات دام را شدیداً به همراه داشت.

گوسفندها، مادیانها و اسبهای اصیل عربی به خستگی گرسنگی و راهپیمائی سه ماه متوالی لاغر و نحیف و به قیمت بسیار ارزان یا رایگان از دست رفت و بیماریهای مختلف و اسهالهای خونی برای مرد و زن و کودک در همه و به دیگران سرایت نموده، تلفات بیداد میکرد. زیدعلی خان سکوند و خانواده شان از راه کویر به سمت خوار ورامین و گرمسار به قصد خراسان برده شدند. برخی از اینان را بین آبادیها تقسیم نمودند و بقیه را باز به سمت نامعلوم و به سوی خراسان حرکت دادند.

از این جا (خوارورامین) به بعد یاور جلالخان، تعویض و به جای او یاور غلام حسینخان خسروی معروف به یاور شصتتیری به سرپرستی الوارمنصوب گردید. این تبعید شش ماه طول کشید. کاروان بزرگ چند صدخانواری آرامآرام از صحاری و کویر سوزان اطراف سمنان و دامغان تا شاهرود به راه خود ادامه داده و تا اواخر تابستان این مسیر را طی نموده به حوالی مشهد نزدیک شدند. اینجا راهی است که از دل کویر منحرف و به زاوه و ترشیز (تربت حیدریه و کاشمر) میرود.

بعد از توقف یکی دو روزه تصمیم گرفته شد که تمام خانواده سکوند رحیم خانی، با بستگان را جدا نموده و به سمت دو منطقه مذکور اعزام نمایند. صحنه دلخراشی بود. معمولاً جدایی تلخ است.برای اسرا تلختر است. در تابستان 1309 آنان راه تربت و کاشمر فعلی را در پیش گرفته و رفتند. سکوندها دو قسمت شدند، عدهای را در آبادیهای اطراف تربتحیدریه (زاوه) و قسمتی را هم در نواحی و روستاهای کاشمر(ترشیز) تقسیم کردند. باقی تبعیدیان طایفه سکوند طریق راه جاجرم و اسفراین به سوی بجنورد رهسپار شدند".

سکوندها اینک قریب87 سال است که در سرزمین ترشیز حضور دارند. رَد آنان را در کاشمر و بردسکن می توان جستجو کرد. یکی از افرادی که آن تبعید ناگوار را از آن سوی رودخانه سیمره تجربه کرد همین دو ماه قبل در صد و چند سالگی در روستای جُردوی فوت کرد. هنوز اهالی روستای فدافن از کوچه لُرها به نیکی یاد می کنند. هنوز برخی از الوار مقیم کاشمر با اقوامشان در اطراف خرم آباد و نواخی از خوزستان نظیر اندیمشک ارتباط دارند.

تبعید اینان به کاشمر سوژه نابی برای یک کار مستند است. کاش نهاد یا مجموعه ای کاری کارستان و تحقیقی به سامان در باره حضور اقوام مختلف در کاشمر انجام می داد. این تبعیدیان دیروز و همشهری ها و همولایتی های امروز لابد در سینه واگویه های از این مهاجرت ناخواسته و اجباری دارند. کاش محقق یا محققانی بی درد معاش به تحقیق در این تبعید می پرداختند.


برچسبها: تاریخ ترشیز, مهاجرت
نوشته شده توسط حمید رضا بی تقصیر فدافن در 7:50 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: سارا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 19:26

صفحه بندی